مجموعة مؤلفين
250
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
هاى پايين را كه صندوق خانه بود ، دادم براى نشستن خودم فرش كردند . شجاع نظام و ميرزا محمود رفته در بالاخانه سكنى گرفته . اطلاع دادند كه جناب ممتحن السلطنه ايلچى از كربلا به زيارت مىآيد ، يدك و اسب خواسته بودند كه استقبال ببرند ، پنج شش رأس اسب دادم بردند به استقبال ايشان ، ورود كردند . طرف عصر هم جناب افند تشريف آورده ، ميرزا عبداله خان آمده قدرى صحبت كرده ، پسر جناب كليدارباشى تشريف آوردند . آقا سيد عبدالامير از كربلا پيغام داده بود كه روز سه شنبه 16 شهر ذيحجه [ 58 ] نجف مى آيم ، آدم فرستادم هر گاه درب دروازه آمد او را به منزل اينجانب بياورند ، عباس رفت و مراجعت كرد و گفت نيامدهاند . طرف مغرب به زيارت مشرف شده كثرت و جمعيت زوار از عرب و اهل كربلا و عجم بسيار بود كه در صحن و حرم از كثرت جا نبود ، رفتم قدرى در صحن گردش كردم ، بعد زيارت نموده مراجعت به منزل شد ، سه ساعت از شب گذشته بود . [ شب عيد غدير در صحن نجف ] امروز كه روز چهارشنبه 17 شهر ذيحجه است ، صبح زود برخاسته نماز خوانده مشغول دعاخواندن شده جناب حاجى سيد عبود وپسرش ، آقا سيد قاسم « 1 » آمده ، نشسته قدرى صحبت كرديم . ميرزا محمود را خواستم ، گفتم كه تاريخ جو و كاه و كره كهر « 2 » را كه تازه ابتياع « 3 » نموده ام ، بگذارد كه روزى نيم من جو و دو من كاه از تاريخ امروز كه هفدهم ماه است بگذارد ، كه روز آخر معلوم شود . با حاجى سيد عبود برخاسته به طرف صحن مشرف شده ، زيارت نموده قدرى در سكوى صحن نشسته ، ملاحظه بعضى كتابهاى كاتب مردى را نموده . چون امروز ، شب عيد غدير « 4 » بود ، زوار
--> ( 1 ) . جمله در اصل چنين است : آقا سيد قاسم پسرش ( 2 ) . اسبى كه رنگش سرخ مايل بهسياهى باشد ، اسب قهوهاى رنگ . معين ، ذيل واژه . ( 3 ) . اصل : ابتاع ( 4 ) . اصل : قدير